
غم نان اگر بگذارد...
تعزیهای است در وسط بیابان، بی حضور امامخوان و شمرخوان و جماعت سیاهجامگان. خالی بودن از پشت سر، درون و پیش رو، هویت قاطع بازیگری است که بهانههای بی شمار توجیهگر نقش هرروزهاش میشوند. و با اینکه نوشتار به رسم خود میتواند از نیازی آغازگردد که فقدان شنونده سبب گشتهاست، در حضور قاطع بهانههایی که کم نمیآیند و به سادگی به متولیاناش میتوان نسبت داد، فرصت عرض اندام نمییابد.
چهارباغ که برای جمع کوچکاش، هم نیازی بود و هم امیدی، به پرکردن گوشهای کوچک از این خالی مسلط؛ برای رها شدن از احساس حاکم بیابانی گرسنه دست و پا میزند. و شماره چهارماش با پوزشی به سبب یک دوره تاخیر، حضورتان تقدیم میشود.